5. هلند1. گروه سياحان و جغرافيدانان هلندي بسيار متنوع و برجسته است.ميتوان با ژان دو هِس، بااهميتترين و مشهورترين عضو آن آغاز كرد.
راهنامهٴ بيتالمقدس از نقاط مختلف جهان او يكي از بهترين مجموعههاي دانستنيهاي جغرافيايي است و مخلوطي است از قدري واقعيت و كوهي تخيل. اين كتاب هم به همان اندازهٴ سفرنامهٴ جان ماندويل از شهرت و محبوبيت برخوردار شد و در همان زمينه است، ولي خيلي كوچكتر. انتشار آن به گروههاي لاتيني و هلندي محدود شد، در حالي كه تأليف مندويل دست كم به شش زبان در دسترس بود و در سدهٴ پانزدهم در برابر 8 چاپ آن، 35 بار چاپ شد. كتابهايي از اين قبيل، مآخذ گرانبهايي براي درك تفكر در سدههاي ميانهاند. ممكن است مورخ علم با قدري بيحوصلگي اظهار كند: ((من با خواب و خيالها كاري ندارم، تنها معلومات واقعي، معلومات موجود را بهحساب ميآورم، ميخواهم تنها آن چيزهايي را ثبت كنم كه بهترين مردم ميدانستند)) اين بسيار خوب است، ولي نميتوان انجامش داد. معلومات مانند امروز تجزيه و تحليل و برحسب منابعش تفكيك نشده بود . هيچ محكي براي حقيقت علمي وجود نداشت. افسانههايي كه در آن كتابها نقل ميشد براي خوانندگانشان در حكم امور قابل بررسي بود و چگونه ميشد امور را بررسي كرد؟ شايد تنها جايي كه در آن هنگام، در آن براي نقد و تحليل مطالب جغرافيايي تلاش جدي ميشد مايوركا بود و تنها كساني كه در اين باره ميانديشيدند نقشهنگاران يهودي آن جزيره بودند.
برگرديم به هلند، كه در آن شخصيتي خيلي برتر از ژان دو هِس2 (يا يوهان اوترختي)، ژان ايپرايي (يا ژان دراز) بود. وي تا سال 1383 كه درگذشت، رياست صومعهٴ بنديكتي سنت اومر را داشت و از نخستين كساني بود كه ارزش اكتشافات جغرافيايي را دريافت و سفرنامهها را گرد آورد؛ اين بسيار درخور توجه است. چون عصر زرين اكتشافات علمي هنوز آغاز نشده بود (آغازگر آن انريكوي دريانورد بود كه يازده سال پس از مرگ ژان دراز بهدنيا آمد). او را بايد پيشاهنگ راموزيوي ايتاليايي و هَكْلوت انگليسي دانست؛ بدبختانه، در حالي كه رسالهٴ جامباتيستا راموزيو در 1550 ـ 1559 و اصول
دريانوردي ريچارد هَكْلوت در 1589، 1598ـ1600 انتشار يافت، متوني كه ژان دراز گردآورده بود تا عصر جديد، چاپنشده باقي ماند. بهعبارتي، در نظر بود كه مجموعهٴ ژان دراز به فرانسه انتشار يابد، در حالي كه آثار راموزيو و هَكْلوت بهترتيب به ايتاليايي و انگليسي نوشته شد.
مسائل زمينسنجي و ماهيت گرانش توسط مارسيليوس فان اينگن مورد بحث قرار گرفت.